کوچه باغ
مانندپرنده ای که توی قفس است، من زودترازمرگ خودم می میرم
پيوندهای روزانه

با سادگي ام دشمني آغاز نكن

دنيا قفس است فكر پرواز نكن

تاآخر خط فرصت چنداني نيست!

با من دوقدم "راه بيا" ناز نكن


برچسب‌ها: حاتمي , عليرضا , غنيمت
[ شنبه هفتم تیر 1393 ] [ ] [ علیرضا حاتمی ]

ديريست پر از توقف این دشتم

عاصی شده ی خر و پف این دشتم

تنهائی من ، کو پسران یعقوب؟

من چاه بدون یوسف این دشتم...


برچسب‌ها: حاتمی , علیرضا , کنعانی
[ شنبه سوم خرداد 1393 ] [ ] [ علیرضا حاتمی ]

۱)ای عشق ، اگر دسیسه های تو نبود

این دل ، دل بی حوصله جای تو نبود

تو زخم زدی ، شکنجه کردی ، رفتی

انگار خدای من ، خدای تو نبود

 

 

۲)آیینه  بیار تا بپوشند همه

ازباغ لبت غزل بنوشندهمه

چشم توصدای ماندگاریست بیا

حرفی بزن ازعشق به گوشندهمه


برچسب‌ها: حاتمی , علیرضا , حیله گر
[ چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 ] [ ] [ علیرضا حاتمی ]

نام"من و تو" ورد زیان من و توست

ازفاصله ها داغ به جان من و توست

از پای درآر ، با تبرخند خودت

این غم فورانی که میان من و توست


برچسب‌ها: حاتمی , علیرضا , غم فوران
[ سه شنبه بیستم اسفند 1392 ] [ ] [ علیرضا حاتمی ]

 شدم یک عمر گمراه نگاهت

بلا می بارد از ماه نگاهت

نگیراز من اگر حالا شب و روز

پرم از مرگ بر شاه نگاهت!


برچسب‌ها: حاتمی , علیرضا , دوبیتی , انقلاب
[ یکشنبه بیستم بهمن 1392 ] [ ] [ علیرضا حاتمی ]

شکستم درمصاف چشم هایت

پرم ازاعتراف چشم هایت

تومعصومی کسی شکی ندارد

منم تنهاخلاف چشم هایت


برچسب‌ها: دزدانه , حاتمی , علیرضا , چارانه
[ پنجشنبه پنجم دی 1392 ] [ ] [ علیرضا حاتمی ]

 اربعین اباعبدالله ویاران باوفاشون برهمه ی خوبان عالم تسلیت باد..

ناگاه بریده شد گلوی خورشید

تا خون بشود خضاب موی خورشید

شق القمر است یا که شق الشمس است؟!

بوسه زدن خاک به روی خورشید

..................

فریاد حسین درجهان پیچیده

مشکل بتوان گفت کسی نشنیده

فریاد حسین مثل خون در رگ هاست

رگ های بدون خون کسی هم دیده!

........

خورشید طلوع کرده در شب بودیم

از غیرت و فریاد لبالب بودیم

در زندگی از هیچ نمی ترسیدیم

یکذره اگر شبیه زینب بودیم

........

 تکلیف سری که او فدا کرد چه شد؟!

درسی که برای شیعه آورد چه شد؟!

ده شب غم و اشک و روضه و سینه زنی

پس فلسفه ی قیام آن مرد چه شد!!!


برچسب‌ها: علیرضا , حاتمی , محرم 92
[ سه شنبه بیست و یکم آبان 1392 ] [ ] [ علیرضا حاتمی ]

 نگاهم با نگاهت ناتنی نیست !

دلم یک ذره اهل دشمنی نیست

تولب ترکن ، سرم را می سپارم

نماز عشقبازان خواندنی نیست

 


برچسب‌ها: حاتمی , علیرضا , دوبیتی , سرسپرده
[ شنبه بیستم مهر 1392 ] [ ] [ علیرضا حاتمی ]

حالا که نظر نمی کنی سوی دلم

مرگ عسل است توی کندوی دلم

انگار که یک مزرعه ی خشخاشم

هر روز توتیغ می کشی روی دلم


برچسب‌ها: حاتمی , علیرضا , چارانه , خراش
[ یکشنبه سی و یکم شهریور 1392 ] [ ] [ علیرضا حاتمی ]

خون دل اهل شهر، دریا دریاست

پایان چنین جاده ای ناپیداست

به مرگ بگو لم بزند توی خودش

تا محفل عاشق کشی ات پا برجاست !


برچسب‌ها: حاتمی , علیرضا , قربانگاه
[ جمعه هشتم شهریور 1392 ] [ ] [ علیرضا حاتمی ]

۱)اسیر حجم تنگ یک اتاقم

کسی دیگر نمی آید سراغم

چگونه ازغم باران نمیرم

کویرم خالی ازهر اتفاقم

 

  ۲)باورکن عجیب خسته ی زندگی ام

سنگم زده غم،شکسته ی زندگی ام

بابمب نبودنت که درمن جا ماند

از هم پاشید هسته ی زندگی ام

[ پنجشنبه دهم مرداد 1392 ] [ ] [ علیرضا حاتمی ]

 عرض تسلیت به مناسبت ایام شهادت آقا علی بن ابیطالب

.....................  

اَللّـهُمَّ اشْغَلْنا بِذِكْرِكَ وَاَعِذْنا مِنْ سَخَطِكَ وَاَجِرْنا مِنْ عَذابِكَ وَارْزُقْنا مِنْ مَواهِبِكَ

وَاَنْعِمْ عَلَينا مِنْ فَضْلِكَ وَارْزُقْنا حَجَّ بَيتِكَ وَزِيارَةَ قَبْرِ نَبِيكَ صَلَواتُكَ وَرَحْمَتُكَ

وَمَغْفِرَتُكَ وَرِضْوانُكَ عَلَيهِ وَعَلي اَهْلِ بَيتِهِ اِنَّكَ قَريبٌ مُجيبٌ

................

غصه دارم که چرا سوز دعا نیست مرا 

رمضان آمده و حال بکا نیست مرا 

.....................................

 ذوق شعرم را کجا بردی؟ که بعد از رفتنت
عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد

                                                 نجمه زارع

                                    

مانند شکنجه است ، بی غم بودن

بي همنفس و بچه ی آدم بودن

انگار شناوری میان پوچی

چه حال بدیست ، حال بی هم بودن!


برچسب‌ها: حاتمی , علیرضا , سربار
[ پنجشنبه ششم تیر 1392 ] [ ] [ علیرضا حاتمی ]

 شبی درچشم تو خوابی نریزد

میان برکه مهتابی نریزد

چه حالی می شوی هنگام رفتن

کسی پشت سرت آبی نریزد؟

[ جمعه هفدهم خرداد 1392 ] [ ] [ علیرضا حاتمی ]

گفتم به كام وصلت خواهم رسيد روزي؟

گفتا درست بنگر،شايد رسيده باشي!

...........

الآن كه نه ، صد سال سياه ديگر

شايد كه بيفتم ته چاه ديگر

يكعمر گناه من توبودي ، حالا

بايد بروم پي گناه ديگر

 


برچسب‌ها: حاتمي , عليرضا , تكرار
[ یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1392 ] [ ] [ علیرضا حاتمی ]

نگو حالت چرا يكدفعه بد شد!

شبيه حال آب پشت سد شد

نگاهت مثل اسب سركشي بود

دل بيچاره را له كرد و رد شد


 

[ یکشنبه یکم اردیبهشت 1392 ] [ ] [ علیرضا حاتمی ]

برمخمل باران زده ی آوازم

آلونکی ازجنس طلا می سازم

درقلک رویایم ازاینرو هر روز

یک شعر به جای سکه می اندازم!


برچسب‌ها: حاتمي , عليرضا , بهارانه
[ چهارشنبه هفتم فروردین 1392 ] [ ] [ علیرضا حاتمی ]

بگذار بند کفش هایت راهم من ببندم...توهمیشه سربلند باش

 

واما چند تا دوبیتی ورباعی..

۱)بغل کرده دلم را روح عشقت

چگونه بگذرم از کوه عشقت!

تمام بودنم گم می شود باز...

میان جنگل انبوه عشقت

 

۲)خیابان رابه بازی می کشاند

چه تآثیری حضورت می تواند...

توکه ازدلبری ترسی نداری

نگاهت خوب مارا می دواند!

 

۳)بدون شک خدا هم می پذیرد

که دریا دست ساحل را بگیرد

خداعاشق نواز ومهربان است

نمی خواهد کسی تنها بمیرد

 

۴)دنیا وهمین صحنه ی پرتکرارش

ازچار طرف شکنجه ی اجبارش

عاشق نشوی،شعر نگوئی،چه کنی؟!

بازندگی ومرگ کسالت بارش

 

۵)تنهابه امید بی حساب جنگل

افتاد به راه تا سراب جنگل

تنهائی من شبیه کرمی کوچک

آهسته خزید توی خواب جنگل


برچسب‌ها: حاتمی , علیرضا , رباعی و دوبیتی
[ چهارشنبه نهم اسفند 1391 ] [ ] [ علیرضا حاتمی ]

افتاد دلم به یاد آدم برفی

یاد دهن گشاد آدم برفی

با اینهمه برفی که نخواهد بارید

حالا چه کسی به داد آدم برفی...!!!

...............................................

این شهر چه تاریک،چه عریان،دربرف

دنیای من و حجم خیابان،دربرف

تنهایی من خوب بخوابی امشب

آرام تر ازخواب درختان،دربرف

 


برچسب‌ها: علیرضا حاتمی , رباعی , برفانه
[ پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391 ] [ ] [ علیرضا حاتمی ]

خون جگرم نشسته بر پیرهنم

ای برف کجائی که بدوزی کفنم !

من یکه درخت این حوالی بودم

هرکس که رسید ، یک تبر زد به تنم


برچسب‌ها: حاتمی_ علیرضا_چارانه , شکوه
[ شنبه شانزدهم دی 1391 ] [ ] [ علیرضا حاتمی ]

ما بدین در نه پی حشمت وجاه آمده ایم

ازبد حادثه اینجا به پناه آمده ایم

........................................................................................

۱)دارد به مشام می رسد بوی حسین

من مانده ام وخجالت از روی حسین

ای فرصت پروازبه من دست بده

تاگم بشوم درخم ابروی حسین


برچسب‌ها: حاتمی_علیرضا_محشر کبری
[ چهارشنبه هفدهم آبان 1391 ] [ ] [ علیرضا حاتمی ]

ازخاطره ها گذشته ها حرف بزن

بااین من پرچون و چرا حرف بزن

وقتی که رسیدی به بدی هام ولی...

چون آینه باش بی صدا حرف بزن

[ سه شنبه دوم آبان 1391 ] [ ] [ علیرضا حاتمی ]

شب و روز و قرارم را بگیری

همه دار و ندارم را بگیری

شبیه یک پرستو رفتی ازمن

که حال روزگارم را بگیری


برچسب‌ها: حاتمی_علی رضا_دوبیتی_کسالت
[ یکشنبه شانزدهم مهر 1391 ] [ ] [ علیرضا حاتمی ]

ازین شاخه به آن شاخه پریدن

به روی تیغ تنهایی دویدن

چه تابستان متروکیست درمن!

تو را دیدن،تو را دیدن،ندیدن...


برچسب‌ها: حاتمی , علیرضا , دوبیتی , پرسه
[ سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391 ] [ ] [ علیرضا حاتمی ]

من ازمی سادگی خود مستم وبس

هرچند که بی نمک ترین دستم و بس

دامان پرازسنگ تو،لطفیست مدام

فحشم بده من آینه ای هستم و بس


برچسب‌ها: حاتمی , علیرضا , سه چارانه
[ جمعه دهم شهریور 1391 ] [ ] [ علیرضا حاتمی ]

تاچاره ی کار،ناله وبی تابیست

کارمن دلشکسته هم بی خوابیست

در رگ رگ من فقط تو در جریانی

چه گردش خونی،چه هوای نابیست!!!

...........................................................

(بم زدگی)

برای هموطنان آذری ام

درخت هستی ات پر برگ باشد

توبم باشی وقلبت ارگ باشد

شبی دستی بلرزاندتنت را

نصیب برگ برگت مرگ باشد!

 

[ یکشنبه پانزدهم مرداد 1391 ] [ ] [ علیرضا حاتمی ]

مهتاب به جا،تو چلچراغی دگری

بر روی دلم آه تو داغی دگری!

در زندگی ام چه اتفاقاتی که...

اما تو برایم اتفاقی دگری

[ سه شنبه بیست و هفتم تیر 1391 ] [ ] [ علیرضا حاتمی ]

از صبح که خانه بد نگاهم کرده

درحجم اتاق زندگی دم کرده

تنهایی ام  از دیدن من خسته شده !

یک گله ی اسب درسرم رم کرده

[ یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1391 ] [ ] [ علیرضا حاتمی ]

 بر ریل دلم قطار دردی ای عشق

من با تو چه کردم تو چه کردی ای عشق!

نه پشت سرت آب نمی ریزم که...

صد سال سیاه برنگردی ای عشق

[ دوشنبه پانزدهم خرداد 1391 ] [ ] [ علیرضا حاتمی ]

ای وای در این دار فنا خستگی ما

چیزی نبود جزغم دلبستگی ما

****************

 حالا که در اضطراب پرپر شدنم

ماندم که چگونه ازخودم دل بکنم!

پرواز نشسته بر لب پنجره ام

یخ بسته تنم، زندگی ام، پیرهنم 

[ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ علیرضا حاتمی ]

سرم را نه ظلم می تواند خم کند ،
نه مرگ ،
نه ترس ،
سرم فقط برای بوسیدن دست های تو خم می شود مادرم ؛

از اعماق وجودم معتقدم که هر روز، روز توست ...

*************

هر روز قطارهای خالی درمن

باچند مسافر خیالی درمن

دنبال دو تاچشم فراری هستند

دنبال دوگرگ،یا شغالی درمن

[ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ علیرضا حاتمی ]
درباره وبلاگ

مانند پرنده ای مهاجر باشم
غربت بکشم شکل مسافر باشم
تو،حرف مرا اگر که می فهمیدی
مجبور نمی شدم که شاعر باشم
امکانات وب